Difference between revisions 7634946 and 17579888 on fawiki{{حذف سریع|یک متن داستانی است بدون منبع و سرشناسی}}⏎ ⏎ روزی زنی نیازمند که شوهرش در بستر بیماری بود و نمیتوانست کار کند وارد مغازهای نزدیک خانهشان شد. وی با صدایی آهسته و با فروتنی تمام از مغازهدار خواست تا به صورت نسیه کمی مواد خوراکی به وی بدهد. او با صدایی آرام گفت: شوهرم بیمار است و فرزندانم گرسنه ماندندهاند. مغازهدار به وی اعتنایی نکرد و با لحنی بدی از او خواست تا از مغازه خارج شود. زن نیازمند همچنان به مغازهدار اصرار میکرد و میگفت: آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را میآورم. مغازهدار گفت که نسیه نمیدهد. در همین حال مشتریای که صدای این دو نفر را میشنید، گفت: ببین این خانم چه میخواهد، هزینهٔ خرید این خانم با من. مغازهدار گفت: لازم نیست، خودم میدهم. مغازه دار از زن نیازمند فهرست خریدش را طلب کرد. زن گفت: اینجاست. مرد مغازهدار گفت: فهرست خریدت را بگذار روی ترازو، به اندازهٔ وزنش هرچه خواستی ببر! زن خجالت کشید ولی بعد از مکث کوتاهی تکهکاغذی را از کیفش بیرون آورد و چیزی بر روی آن نوشت و آن را بر روی کفهٔ ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند که کفهی ترازو پایین رفت. مغازهدار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفهی دیگر ترازو کرد ولی کفهی دیگر ترازو برابر نمیشد. آنقدر مواد خوراکی و جنس گذاشت تا کفهها برابر شدند. در همین موقع، مغازهدار با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند روی آن چه نوشته است. کاغذ، فهرست خرید نبود! دعای زن بود که بر روی آن نوشتهبود:{{نقل قول|ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورده کن}} ==منابع== نوشته شده توسط نامی! ==نظرات== بسیار زیبا...[[کاربر:meysamin|<font color="red">'''★Mey$amin'''</font>]] /[[بحث کاربر:meysamin|<font color="green"><sup> ''' ✓ '''</sup></font>]] ۸ اوت ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۰۹ (UTC) All content in the above text box is licensed under the Creative Commons Attribution-ShareAlike license Version 4 and was originally sourced from https://fa.wikipedia.org/w/index.php?diff=prev&oldid=17579888.
![]() ![]() This site is not affiliated with or endorsed in any way by the Wikimedia Foundation or any of its affiliates. In fact, we fucking despise them.
|