Difference between revisions 67733 and 67734 on fawikisource

فرياد ملت مظلوم ايران از حلقوم فدائيان جنگل

هیچ قومی از اقوام بشر به آسایس و سعادت نائل نمی‌گردد، به سیر شاهراه ترقی و تعالی موفق نمی‌شود، مگر به حقوق خود واقف گشته،كاملا ادراك كند كه خدای متعال همه‌ی آنها را آزاد آفریده، [و] بنده و ذلیل همدیگر نیستند. طوق بندگی یكدیگر را نباید بگردن بیندازند. همچنین به ابناء جنس خود حق ندارند حاكم مطلق و فعال مایرید باشند. تمام انبیاء اولیاء متقننین و بزرگان، جمیع فلاسفه و حكما و همه‌ی سوسیالیست‌های سابقه و حالیه‌ی دنیا،كلیه غمخواران جنس بشر، هر كدام به نوبه خود در این عالم ظهور نمودندكه همه‌ی افراد انسان را از مزایای این حق مشروع طبیعی‌شان آگاه كنند.
 
با این كیفیت، یك دسته از اصناف مخلوق كه بصورت انسان و بسیرت از هر درنده‌ی بی‌رحم‌تر و قسی‌القلب‌تراند به نام پادشاه، وزیر، حاكم، رئیس و امثال آنها جهت شهوترانی و آزار انسانی كه به هر طریق غیر مشروع بود، به ابناء جنس خود مسلط شده، به جان و مال و عرض و ناموس و همه‌ی هستی و ماحصل زندگی و جمیع قوائد حیاتی آنها دخالت كرده، راحت خود را در زحمت مردم، بقای خود را در فدای مردم، لذت و كامرانی خود را در رنج و ناتوانی مردم دانسته، بلكه بالاتر، خلقت خود را فوق خلقت سایرین تصور كرده و می‌كنند. نه به كتب آسمانی وقعی، و نه به قوانین و نصایح انسانی وقری، و نه به درماندگان مسكین و رنجبران بیچاره ترحمی. صفحات تاریخ فجایع عملیات آنها را به ما نشان داده، و شواهد حسی كافی است كه چه كرده و می‌كنند. بیچاره مردم، همان مردمی كه از اصول خلقت و از حقایق ودایع طبیعت بی‌خبرند مانند گوسفند خود را تسلیم این ستمكاران نموده، دم كاردهای برنده‌ی این سلاخان بی‌رحم دست و پا زده، مطیع صرف، بلكه خود را بنده و برده‌ی آنها دانسته، در عالم ذهن و تصور خود خطور نداده كه روزی ممكن است سلاسل عبودیت این عزیزان بی‌جهت از هم گسیخته و از زیر بار اسارت و بندگی این خدایان مصنوعی بتوان شانه خالی نمود. 

گاهی از میان این طبقه مظلوم رنج‌كش یك نفر با اشخاص معدود و معینی برای آگاهی سایر مظلومین، برای تحصیل حقوق مشروعه آدمیت، برای قلع و قمع ریشه‌ی جور و اعتساف طبقات ستمگر با تحمل هر نوع مذلت و مشقت و با هر گونه فداكاری قیام كرده، كه شاید اصول مساوات و عدالت را مجری، رسوم ظلم و تعدی را محو، و مظلومین را از قید رقیت و بیچارگی نجات دهند. ایران كه یكی از قطعات دنیا[ست]، اهالی ایران كه یك قوم از اقوام ساكنین دنیا هستند قرنها است در دست استبداد سلاطین جور، امراء خودسر، خوانین جاه‌طلب، روسای شهوتران، اربابان بی‌رحم و فتوت صورت خرابه مهیبی را بخود گرفته، كه عابر، هر ناظر، [و] هر متفكری از منظره اسفناك آن و ساكنین آن گرفتار بهت و حیرت می‌شود.
 
در قرون اخیره سیاست جهانگیرانه همسایگان همسایه آزار ما (دولت متجاوز انگلیس و حكومت جابره‌ی تزار‌ها‌ی سابق روسیه) ضمیمه‌ی مظالم حكمداران شهوت‌پرست ایران شده، برای اسارت این قوم مظلوم در صحنه‌ی این خرابه اَسف‌آور به تمام قوه عرض اندام كرده، و بهترین وسیله‌ی اسارت این كشور را همدستی و تقویت سلاطین و امراء و بزرگان این سرزمین دانسته، با جمیع قواء خود تسلط آنها را به سایرین تحكیم و تاكید می‌كردند. این قصابان مسلخ ایران استفاده از مقاصد همسایگان طماع كرده، آنچه را كه در قدرت و توانائی خود داشتند درباره‌ی زیردستان اعمال نموده، ذره‌ای از مظالم خودداری نكرده، حال ایران و ایرانی به این منوال باقی بود تا [در] سنه 1324 عده [ای] از متفكرین و اشخاص حساس، مطلع و دلسوز حقیقی این قوم رنج دیده، كه از حقوق ملیت و از خصوصیات خلقت خود و همه مطلع بودند، بنای مطالبهء حقوق ملی را گذاشته، آزادی و حریت را كه حق مشروع همه بود خواستگار شدند. بتدریج انقلاب شروع شده و محمد علی شاه سابق مخلوع، مجلس ملی تشكیل، احمد شاه فرزند او به سلطنت مشروطه منصوب گردید.
 
بدبختانه، برای عدم تفكر و تعمق پیشقدمان آزادی بهر طریقی بود همان امراء و خوانین ستمگر زمام ریاست مشروطیت را در دست گرفته، انقلاب را به نفعت خود سوق دادند. بالجمله، این انقلاب و این نهضت و این فداكاری ملت بیچاره بجای منفعت مضرت تولید نموده، سابق به اسم سلطنت مستبده، این دفعه به نام سلطنت مشروطه، همان سلطه و اقتدار جور و ظلم را اعاده دادند. مردم كه برای احساس هوای آزاد تا حدی از خواب غفلت و مستی جهالت بیدار شدند، بنای ستیزه و مقاومت گذاشته كه قطع ایادی جابرانه‌ی مرتجعین حقیقی و مستبدین به لباس مشروطه را نمایند. آنها باز هم به اتكای قوای همسایگان بنای معارضه گذاشته، فجایع خونین 1330 ق را در قطعات شمالی ایران [تجاوزات روسیه‌ی تزاری در آذربایجان و گیلان برای تعطیل مشروطیت] ظاهر نموده درباره‌ی ایرانیان با حمایت امراء تزاری و كمك‌های باطنی انگلیس به شكنجه، ظلم و تعدی گرفتار كردند. چیزی نگذشت كه عمر این مدت تطاول سپری، جنگ بین‌المللی شروع شده، موقع استفاده‌ی مظلومین این سرزمین رسید. قسمت بزرگی از احرار و عناصر فداكار در حدود غرب و جنوب ایران، عده‌ای از فدائیان گیلان در جنگل دارالمرز بر ضد خائنین ایرانی و همسایگان متجاوز قیام كردند.
 
پادشاه ایران كه همه‌ی آرزوهای بیچاره ایرانی را زیر پا گذاشته، عوض همراهی با ملت و سعی در اختلاص آنها با امراء و مرتجعین مملكتی با قوای انگلیس و نیكلا متفق گشته، فداكاران غرب و جنوب را محو نموده، عطف توجه به حدود گیلان نمودند. در این اثنا، به همت غیورانه جوانمردان روسیه حكومت ظالمانه نیكلا و همدستان او را منهدم كرده، جمهوری سویت [را] تاسیس نمودند. از سمت شمال روایح آزادی و همراهی وزیدن گرفته، از این حدود اطمینان كامل حاصل شده تا حدی به مساعدت آنها مستظهر گشته [است]. ولی، از طرف دیگر، دچار پنجه‌ی قاهرانه انگلیس‌ها شده، و انگلیس‌ها نیز با قوای خود و قوای دولت مرتجع ایران بساط مشروطیت و آزادی را برچیده و پنجه‌های قاهرانه‌ی خود را به جسد این كشور بطوری فرو برده كه مظالم قرون سابقه برای این خاطر‌های سهمگین جدید محو شد.
 
مجلس ملی را منحل، حكومت‌های نظامی در ایالات و ولایات تاسیس، قراردادی شوم را با دولت ایران در غیاب شورای ملی (كه هیچ قراردادی بدون تصویب شورای ملی رسمیت ندارد) برای بلع ایران منعقد كرده، بعضی از جراید معلوم‌الهویه را مزدور خود نموده و آنها را برای مغلطه و اشتباه اذهان خارجه وادار نموده كه ملت ایران را از این قرارداد راضی جلوه دهند، و تحت تاثیرات حكومت‌های نظامی و تحدید اردوهای مسلح انگلیسی و عده‌ای ناخلفان ایرانی شروع به انتخابات نموده، همان مفت‌خواران قدیم، همان ستمگران مردم‌آزار را به وكالت منتخب نموده، كه در موقع افتتاح مجلس بدون تامل قباله‌ی مالكیت ایران را تسلیم او كنند.
 
شاه غافل را به مهمانی برده، تلگرافخانه‌ها و پستخانه‌ها را [تحت] سانسور گذاشته، در غالب نقاط ایران اردو‌های منظم نگاه داشته، طرفداران حریت، تنقیدكنندگان قرارداد را مشؤم، یعنی فرزندان دلسوز و حساس این آب و خاك را اعدام و حبس و تبعید كرده، همه‌ی موجبات اسارت را مجددا تهیه نموده، قوای احرار جنگل ایران را، كه پنج سال [و] نیم است باتلاقی هر گونه مشقت‌های طاقت فرسا در مقابل قوای ظالمه انگلیس و ایران و مرتجعین مظلوم آزار و اربابان القاب و مناصب دروغی قیام كرده، و با اشد مصیبت‌ها و لطمات مقاومت كرده كه روزی موفق براحت طبقات زحمتكش شود، و این قوه‌ی ملی را، كه در زوایای جنگل گیلان آخرین مایه‌امید احرار سایر ولای[ا]تی كه مقهور قوای خصم گشتند بوده مانع كلی مقاصد خود دانسته، و یگانه عامل موثر در جلوگیری از اجرای خیالات خود فهمیدند، در مقام محو این قوم نیز بر آمدند. آثار فضایح تاریخی آنها در گیلان قرن‌ها زدوده نخواهد شد، و از سَمتی دولت انگلیس با آن اسلحه خود(تزویر) روسیه آزاد را با فرزندان ناخلف خود (طرفداران نیكلا) بطوری مشغول نمود كه به هیچ یك از مظلومین جوار خود نتوانستند معاونتی كنند.چندی نیز این روزگار مشاهده شد، ولی خدای قاهر، كه هیچگاه بندگان خود را از نظر رأفت دور نداشته، و راضی نخواهد شد كه ودایع خویش را تا ابد اسیر چنگال قهر ستمكاران نماید، دست قهرمانان خود در روسیه را از آستین انتقام بیرون آورده، عقیده‌ی سوسیالیستی و رفع ظلم دشمنان بشری را توسعه و بسط دادند. 
 
باز هم وقت و موقع استفاده به ظلم دیده‌هایِ ایرانی و قوای ملی جنگل، كه ذخیره‌ی همه‌ی احرار ایران است، داده، كه حالیه این قوه ملی به استظهار كمك و معاونت عموم نوع‌پروران دنیا و به استعانت اصول حقه‌ی سوسیالیستی برای نجات ایرانی و اقوام دیگر، كه از ظلم هر ظالم متجاوز داخل در مراحل انقلاب سرخ شده، و خود را به اسم جمعیت انقلاب سرخ ایران موسوم كردند، كه، به نیروی فداكاری و از خودگذشتگی، هر قوه را كه برای اسارت جنس انسانی تهیه و تشكیل شده در هم شكسته، اصول عدل و برادری را، نه تنها در ایران، بلكه در میان تمام طوایف مختلفه، بدون ملاحظه‌ی نژاد، محكم نماید؛ و مطابق این بیانیه، عموم رنجبران، زحمتكشان و فلاح و كارگر، و جمیع اصناف تعب كشیده را متوجه می‌كند كه جمعیت انقلاب سرخ ایران آمال خود را در تحت مواد ذیل، كه به تعقیب آن به تمام قواء عامل خواهد بود اعلان می‌كند:

#جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت را ملغی كرده، جمهوریت شوروی را رسما اعلان می‌كند./ 
#تشكیل حكومت موقتی جمهوری و حفاظت جان و مال عموم اهالی را بشارت می‌دهد. / 
#هر نوع قرارداد و معاهده را كه دولت ایران قدیما و جدیدا با هر دولتی منعقد كرده لغو و باطل می‌داند. / 
#حكومت جمهوری همه‌ی اقوام بشری را بلاتفاوت با این آمال شریك دانسته، و درباره‌ی آنها به تساوی رفتار كرده، و حفظ شعائر اسلامی را نیز از فرائض می‌داند.

‏;رشت، به تاریخ 18 رمضان المبارك 1338 [16 خرداد 1299 ]