ز بس در شهر تنهايي برفتم كو به كو خسته
شده چون موي شب گونت وجودم مو به مو خسته
چو ني زار زمستاني يخ آجين گشته هر بندم
نيايد نغمه گرمي ز ناي اين گلو خسته
اگرچه جان به لب دارم و يا چون لاله تب دارم
ز شوق ديدنت رويت ني ام از آرزو خسته
در اين شهر فراموشي يكي هم ناله مي خواهم
نشد همناله اي پيدا و من از گفتگو خسته
الا ساقي، الا ساقي برفروزان چراغ باده را امشب
خمستاني مهيا كن مكن دست و سبو خسته
ني ام كمتر ز مجنون بيابانگرد جان خسته
كه ليلاي وصالت را شوم از جستجو خسته
ز بس در شهر تنهايي برفتم كو به كو خسته
شده چون موي شب گونت وجوم مو به مو خسته
This site is not affiliated with or endorsed in any way by the Wikimedia Foundation or any of its affiliates. In fact, we fucking despise them.
|