Revision 67693 of "مثنوی گوهر عشق از رضی الدین آرتیمانی" on fawikisourceالهی سوختم بی غم الهی کرامت کن نم اشکی و آهی چه اشک,اشکی که چون ریزد زمژگان شود دامان ازو رشک گلستان چه آه, آهی که چون از دل زند سر بسوزاند دل یاقوت احمر دل بی عشق بر جان بس گران است سر بی شور مشتی استخوان است تو را خلد و مرا باغ و چمن عشق تو را حور و مرا گور و کفن عشق ز عشق از هر چه برتر میتوان شد خدا گر نه , پیمبر میتوان شد اگر یزدان پاک از لات عشق است جهان را قاضی الحاجات عشق است نداند عقل راه خانه عشق که عقل کل بود دیوانه عشق خراب عشق آبادی ندارد بد و نیک و غم و شادی ندارد نداند دوست از دشمن گل از خار برش یکسان بود تسبیح و زنار ز لذتهای عالم گر کنم یاد بجز خون جگر چشمم مبناد مبادا مرهم داغم جز آتش رضی خواهی بعالم گر دلی خُوَش All content in the above text box is licensed under the Creative Commons Attribution-ShareAlike license Version 4 and was originally sourced from https://fa.wikisource.org/w/index.php?oldid=67693.
![]() ![]() This site is not affiliated with or endorsed in any way by the Wikimedia Foundation or any of its affiliates. In fact, we fucking despise them.
|