Revision 67694 of "مثنوی گوهر عشق از رضی الدین آرتیمانی" on fawikisourceالهی سوختم بی غم الهی *** کرامت کن نم اشکی و آهی چه اشک,اشکی که چون ریزد زمژگان *** شود دامان ازو رشک گلستان چه آه, آهی که چون از دل زند سر *** بسوزاند دل یاقوت احمر دل بی عشق بر جان بس گران است *** سر بی شور مشتی استخوان است تو را خلد و مرا باغ و چمن عشق *** تو را حور و مرا گور و کفن عشق ز عشق از هر چه برتر میتوان شد *** خدا گر نه , پیمبر میتوان شد اگر یزدان پاک از لات عشق است *** جهان را قاضی الحاجات عشق است نداند عقل راه خانه عشق *** که عقل کل بود دیوانه عشق خراب عشق آبادی ندارد *** بد و نیک و غم و شادی ندارد نداند دوست از دشمن گل از خار *** برش یکسان بود تسبیح و زنار ز لذتهای عالم گر کنم یاد *** بجز خون جگر چشمم مبناد مبادا مرهم داغم جز آتش *** رضی خواهی بعالم گر دلی خُوَش منبع: دیوان رضی الدین آرتیمانی All content in the above text box is licensed under the Creative Commons Attribution-ShareAlike license Version 4 and was originally sourced from https://fa.wikisource.org/w/index.php?oldid=67694.
![]() ![]() This site is not affiliated with or endorsed in any way by the Wikimedia Foundation or any of its affiliates. In fact, we fucking despise them.
|