موج و طوفان...قیصرامین پور
خوشا موجي تشنه طوفان سركش و جوشان كه مي نالد، ز خود غافل، سپرده دل به در ياها
من همان موجم تو همان طوفان
خوشا برگي تشنه باران سرخوش و خندان كه مي بالد، ز خاك و گل ،سپرده سر به رؤياها
من همان برگم تو همان باران
زشوق تو مستم خرابم خرابم زخود در هوايت تهي چون حبابم
اگر بي تو باشم چو نقشي برآبم سراسر بيابان سراپا سرابم
چو نيلوفر بر تو مي پيچم، بي تو من هيچم
به غير از غم تو گناهي ندارم
غمي بهتر نميدانم
كجا مي گريزم كه راهي ندارم
رهي ديگر نمي دانم
زتو ناگزيرم پناهي ندارم
كه در گاهي بجز اين در نمي دانم
This site is not affiliated with or endorsed in any way by the Wikimedia Foundation or any of its affiliates. In fact, we fucking despise them.
|