Revision 39329 of "جهانگیر سرتیپ پور" on glkwiki

{{ذکر منبع}}
'''جهانگیر سرتیپ‌پور''' از نبیره‌های امیر [[هدایت‌الله خان فومنی]]، شهردار رشت در سال های 1331- 1333 و نماینده رشت در دوره‌های ۲۱ و ۲۲ [[مجلس شورای ملی]] و از محققان و نویسندگان کوشای گیلان بود. تاکنون مقالات بسیار و چند کتاب از او منتشر شده است. کتاب "نام ها و نامدارهای گیلان" از آثار اوست. او در دوران نمایندگی نطق مستدلی در مخالفت با جدایی [[بحرین]] از ایران ایراد نمود و از مخالفان این امر بود.

[[رده:اهالی رشت]]
[[رده:نمایندگان گیلان در مجالس قانونگذاری|سرتیپ‌پور ، جهانگیر]]

متن زير مقاله ايست به مناسبت هفدهمين سال درگذشت آقاي جهانگير خان سرتيپ پور به قلم آقاي جعفر پوركسمايي (متخلص به كسمايي)

'''[http://www.shereno.ir/news2.php?id=7076 بهاري در خزان سليمانداراب (با ياد هميشه سبز جهانگير خان سرتيپ پور)]'''

پاييز 1388 مصادف است با هفدهمين خزان درگذشت يا خاموشي زنده ياد جهانگير سرتيپ پور كه در آذر ماه سال 1371 دل از دنيا بريد و در جوار مزار ميرزا كوچك خان جنگلي براي هميشه آرميد. وي كه در ششم آذر 1282 شمسي در محله ي سبزه ميدان رشت به دنيا آمد چهار سال بيشتر نداشت كه پدرش ( عزيز اله خان مشهور به آقا خان ) را از دست داد و تحت سرپرستي مادرش قرار گرفت. سرتيپ پور بعد از پيوستن به نهضت جنگل در زمره ي مبارزان ميرزا كوچك خان درآمد و در جريان درگيري ميرزا با جناح كمونيست هاي كودتاچي به جانبداري از ميرزا پرداخت و به اين جهت از سوي كودتاچي ها دستگير و محكوم به اعدام شد و بر اثر حمايت آزادي خواهان رشت از مرگ نجات يافت و خانه ي موروثي اش نيز در خيابان بيستون رشت به دست عمال دولت انگليس به آتش كشيده شد. جهانگير خان يك دوره (به مدت دو سال و اندي) در ابتداي دهه ي 30 از سوي انجمن شهر به سمت شهردار رشت منصوب شد و دو دوره در دهه ي چهل به عنوان نماينده ي مجلس شوراي ملي از شهر خويش برگزيده گرديد.

وابستگي او به دولت وقت يا عدم وابستگي اش چيزي از ارزش و قدرش نمي كاهد چرا كه وي در همه حال خادم وطن، شهر، ديار و مردم بوده است. حتي آنان كه به دلايل سياسي تأييدش نمي كردند همواره احترامش را محفوظ و بعد از مرگ يادش را نيز گرامي مي داشتند. از آنجا كه در انجام كارهاي عام المنفعه هميشه پيشقدم بود براي تأمين هزينه هاي قرائت خانه و كلاس هاي اكابر و تأسيس مؤسسات خيريه با نوشتن نمايشنامه هاي « نداي وطن » ، « عاقبت وخيم » و « عشق خونين » و به نمايش درآوردن آنها با گروه تئاتر « جمعيت آزاد ايران » عوايد خوبي كسب كرد و بخشي از آن عايدات را به خريد زمين براي احداث بيمارستان اختصاص داد كه هم اكنون به نام بيمارستان « پورسينا » ناميده مي شود. سرتيپ پور در زمينه تئاتر و نمايش و حتي بازيگري نيز فعاليت داشت. نمايشنامه هاي ديگري به نام « انتقام وطن » ، « خشايار شاه و فتح آتن » ، « آخرين روز بابل » و نيز ترجمه ي نمايشنامه ي « انوشيروان و مزدك » نوشته ي « گريگور يقيكيان » دارد كه اغلب اين آثار به اجرا درآمده اند. (1) 

در يكي از جلسات انجمن گيلانيان مقيم تهران كه او تا پايان حيات ميزبان جلسات آن بوده است صحبتي از گذشته ها به ميان آمد. گويا در دوره ي شهرداري ايشان عده اي از مردم كه طرفدار سياسي دولت دكتر محمد مصدق بودند عليه دولت قوام السلطنه قصد انجام تظاهرات در ميدان شهرداري رشت را داشتند كه منجر به قيام يا وقايع سي ام تير در سال 1331 شد. براي ممانعت از تظاهرات، دستور تير يا شليك از سوي دولت در مركز صادر شده بود. از آنجا كه مجريان اين دستور زشت و ناپسند هر چه باشد هم انسان بودند و هم ايراني، در انجام آن اكراه داشتند. فرمانده ي تيپ وقت « تيمسار سرتيپ مغروري » براي چاره جويي با ايشان كه شهردار بودند مذاكره ي محرمانه اي به عمل آورد و چاره ي كار خواستند. وي نيز براي جلوگيري از خونريزي با استفاده از ماشينهاي آتش نشاني و پاشيدن آب به مردم راهپيمايان و تظاهر كنندگان را متفرق ساخت و با اين كار خون از دماغ كسي جاري نشد. علي رغم اين دلخوري، مصدقي ها همچنان در انجمن ماهانه ي گيلانيان و در محضرش حضور پيدا مي كردند. (2) 

تصويب لايحه ي قانون كاپيتولاسيون كه در زمان نخست وزيري حسنعلي منصور به تصويب رسيد بر حسب مدارك موجود كه در مشروح مذاكرات جلسه ي 104 مورخ 21/7/1343 مجلس شوراي ملي آمده است و بي كم و كاست عين آن در كتاب يا جزوه يا سند شماره ي 71 لانه ي جاسوسي توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام نيز منتشر گرديد كاملا مشخص است كه از تعداد انگشت شمار نمايندگان مخالف مجلس جهانگير سرتيپ پور بود كه علي رغم تلاش و بيش از پنج بار سخنراني از پشت تريبون و مخالفت مبسوط او متأسفانه اين لايحه ي شوم در نهايت با 61 رأي مخالف در مقابل 74 رأي موافق به تصويب رسيد. در اينجا چند مطلب قابل ذكر است: 

1.	اقليت هاي مجلس در مجموع 39 نفر بودند كه جهانگير سرتيپ پور ليدر آنان بود.

2.	كساني كه در جهت مخالف با خواست دولت رأي منفي دادند 61 نفر بودند.  

نكات ذكر شده نشان دهنده ي آن است كه تعدادي از اكثريتي ها نيز تحت تأثير سخنان سرتيپ پور رأي مخالف دادند. و اين تأثير گذاري كلام در زندگي شخصي و در تمام جلسات خصوصي او نيز مشهود بود. از زبان تنها فرزندش ( مرحوم خشايار سرتيپ پور ) شنيدم كه مشروح مذاكرات مجلس را در قم به محضر امام خميني بردند و امام پس از اطلاع و شنيدن آن كه برايش قرائت كردند دستور داد ايشان را از استرداد حقوق ايام وكالت معاف نمايند. 

جهانگير سرتيپ پور مردي فاضل، متفكر و محقق بود چندين كتاب از او به يادگار مانده است كه آخرينش «  نامها و نامدارهاي گيلان» است كه متأسفانه اجل مهلتش نداد و انتشار آن را به چشم نديد.
وي از هنر موسيقي و هنر شعر نيز برخوردار بوده است. اولين كتابي كه در اين زمينه چاپ شد به همت خانم فهيمه اكبر بود با نام « اوخان » در سال 1338 شامل هفتاد و شش ترانه ي گيلكي بر آهنگ هاي اروپايي و محلي و نيز چندين ترانه كه خود آهنگ آنها را ساخته بود و اكثر اين ترانه ها مربوط به سالهاي 1319 تا 1326 شمسي بوده است.
مرحوم [http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC نيما يوشيج] ارادت خاصي به ايشان داشتند. نامه ي تسليت آميز او در خصوص فوت همسر سرتيپ پور به تاريخ 13/12/1308 از شهر لاهيجان كاملا مبين اين حقيقت است و نيز شعر بلند « قلعه ي سقريم » را به وي تقديم كرد. اينك قسمتي از نامه ي نيما را خطاب به سرتيپ پور در زير مي خوانيم: 

« دوست من- مقدار علاقه ي منزه از رياي مرا نسبت به خود مي داني. بهتر اين است كه به تو هيچ ننويسم تا اينكه زمان قلب محزون تو را در غياب خانم تسلي دهد. من چه كار مي توانم بكنم كه از اندوه تو بكاهم جز اينكه به آن مقدار اندوه تو اندوه خودم را افزوده باشم؟ ... »
و در آخر نامه چنين مي نويسد: 

« ... وقتي كديور اين خبر را به من رسانيد من به جا خشكيدم و بي اختيار اين جمله را لبانم ادا كردند- بيچاره سرتيپ پور! - ولي تو مي داني كه نبايد به بيچارگي خود كمك كني ... تو موظفي كه دوستان خود را بيش از اين با اندوه خود اندوهناك نگاه نداري.- دوست تو نيما » 

و دو ماه قبل تر به تاريخ 29 دي ماه 1308 باز هم از لاهيجان و در نامه اي ديگر خطاب به سرتيپ پور چنين مي نويسد: 

« كديور از رشت آمد. واسطه ي اخبار خوشي بود مخصوصا اظهار داشت به او سفارش كرده اي در خصوص بعضي وقايع اخير گيلان كه از تو خواسته بودم به من كمك بدهد و اين دال بر اين است كه تو حرف دوستانت را فراموش نمي كني » 

و بعد از بيان مطالبي در آخر نامه چنين ادامه مي دهد: 

« ... من چه موقعيتي را در اين گوشه ي خلوت دارا هستم. در اين مرحله از سن خود كه رشت در نظرم كوچكتر از تهران و تهران كوچكتر از رشت است و نسبت به همه چيز بي اعتماد شده ام، مشغولياتي دارم كه اگر از ديگران جلب توجه نكند مرا به خوبي مفتون خود مي سازد و حس مي كنم مشغول تنظيم بعضي مطالب در مغز خود هستم. روزي كه مملكت خود را محتاج ديد و مفهومات مأخوذه از تحريرات كنوني اشتهاي روح نسل آتيه را رفع نكرد من از مشغوليات گذشته خود و چيزهايي كه از زندگاني خود ديده ام خجل نيستم.  

هميشه به من مژده مي دهند، گوش من از صداي آيندگان پر است. – دوست تو نيما » (3) 

در خصوص وطن پرستي جهانگير خان و عشق به پرچم سه رنگ و آب و خاك، كمتر حرف زدم زيرا از ترانه هايش درمي يابيد كه نيازي به بيان نگارنده نيست. وقتي كه زبان هنري اش عيان مي سازد. 

اوي رشت اوي رشت اوي دايمي گلگشت! 

سر سبز ايسي بيرق ايران مانستن. ( اشاره به سرسبزي شمال ايران و رنگ سبز بالاي پرچم ) 

اوي رشت اي رشت اي دايمي گلگشت! 

تي سرخ گوله بيرق دامان مانستن ( اشاره به قسمت پايين پرچم كه سرخ است ) 

اوي رشت اي رشته ي مهر من و مي گيل 

اوي رشت تي مهر ايسه همخانه ي مي ديل 

اوي رشت اي رشت اي دايمي گلگشت! 

تو زندگيه وُل ايسي مي جان مانستن. ( منظور از وُل شعله ي آتش است ) 

اي رشت اي رشت اوي دايمي گلگشت! 

تي شير و تي خورشيد و تي شمشيرا بنازم. 

اوي رشت اي رشت اي دايمي گلگشت! 

تي نام جهانگيره جهانگيرا بنازم. ( كه استادانه نام خود را در شعر وارد كرده است ) 

اوي رشت اي رشته ي مهرِ من و مي گيل 

اوي رشت، تي مهر ايسه همخانه ي مي ديل 

اوي رشت اوي رشت اي دايمي گلگشت 

مي پا به تي زنجيره او زنجيرا بنازم	 

وابستگي انسان به هر حزب، مسلك، فرقه يا گروه حتي نامقبول اگر توأم با وطن دوستي و خدمت به خلق باشد قابل تقديس است. نمونه اش احترام خارق العاده ي اهالي رشت به [http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B1%D8%B3%D9%86_%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86 « موسيو آرسن ميناسيان »]است كه متأسفانه نامش را از بلوار مربوطه حذف كرده اند. جهانگير سرتيپ پور هم اگر وابسته به دولتي بود كه محلي از اعراب در دل ملت نداشت، عشق به وطن و سرزمين مادري در دلش موج مي زد. در شعر زير كه گويا بعد از تجاوز روسها به گيلان سروده شده بود و پرچم روس بر سردر ادارات دولتي برافراشته گرديد ببينيم وجود نازنينش چگونه جوش مي زند و خود را سياه بخت مي داند: 

سال بوبو تازه ولي جور نوبو هفت سين بي تو 

سه تا سين كم بو مي هفت سين نوبو رنگين بي تو 

نتانستم دبدم بيرق و آيين بي تو 

	دل بو بشكسته و پا بسته بو آيين بي تو 

جه تو سر سبزتر از سبره بهاران بوم من 

سفيده بخت ترين همه ياران بوم من 

سرخ ديم تر جه همه لاله عذاران بوم من 

	زردا بو سبز، سيه بختم و غمگين بي تو 

غم بوبو آتش و مي ديل اوني سر جوش زنه 

جوش زنه كوه و سرانجام به سرپوش زنه 

زميني آتشه خورشيد در آغوش زنه 

	به هه امّيد مي ره جان بوبو شيرين بي تو 

حال ببينيم در اين شعر چه مي گويد و خاك وطن را چگونه عزيز و گرامي مي دارد كه اوج وطن دوستي و عشق به آب و خاك نياكان است: 

من ---- مي خانه ي پرچينا --- فاندمه --- فانگيرم چين و ماچينه 

مي شين مي شين --- تي شين تي شين --- مي شين مي ره شيرينه 

دينم ديني نسرينا --- عجب نارمه --- سوسو بده گلچينه 

تا من ايسم هر گلچين وا خو چومانه فوچينه 

بكنه گاز با سوز و ساز پاچينا اوچينه 

من مي خانيه پرچينا اوني راكيه نازنينه 

فاندمه فانگيرم پيله چين و ماچينه 

و در نهايت گيلان دوستي او آنچنان در غالب وطن پرستي تجلّي پيدا مي كند كه در ترانه ي بازسازي شده و پخش شده با صداي خواننده ي معروف « آقاي محمد نوري » انسان را متحير مي سازد. گيلان را تاج سر خوشگلان مي نامد و مي سرايد: 

تره دارمه غم نارم جه خوشي هيچي كم نارم 

تي گلاب مي شينه، مي گيل و آب تي شينه 

گيلان جان آي گيلان 

و در انتهاي ترانه آرزو يا دعا مي كند كه مبادا اجاق تو خاموش شود و يا نام تو فراموش شود. 
در مورد جهانگير سرتيپ پور كه در پاييز 1371 و به قول اهالي گيلان « جه دنيا دست بوشوست و به گيل ديل دوست » چه زيبا گفته شد كه: 

پاييز اونا نبرده، 

اون پاييزا باورده 




از ملك سخن ز جمع ما پيري رفت 

از جنگل قصه هاي ما شيري رفت

او فاتح دل بود به افسون سخن 

آري ز جهان ما جهانگيري رفت 



تهران- پاييز 1388 

جعفر كسمايي 


(1) مطالب مربوط به نمايشنامه ها برگرفته شده است از مقاله ي [http://www.paymanonline.com/article.aspx?id=E5143C03-5AB9-47D6-B494-AD89A6803506 « ارمنيان و تئاتر رشت »]نوشته «  ايساك يونانسيان » از فصلنامه فرهنگي پيمان شماره 38، سال دهم، زمستان 1385 

(2) مشروح ماجرا تحت عنوان « حقايقي از پشت پرده قيام ملي سي ام تير 1331 » در صفحات 481 تا 485 در كتاب « گلبانگ سرفرازان » آمده است كه توسط دوست و فاضل گرامي جناب آقاي اسماعيل گلشني كه خود نيز در همان زمان حضوري فعال در جمع تظاهر كنندگان داشت تأليف و گردآوري شده است.

(3) برگرفته شده از كتاب « نامه ها » اثر نيما يوشيج گردآوري [http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B2 سيروس طاهباز]، چاپ اول 1368، صفحات 363 و 389

همچنين سايت صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران - مركز گيلان اطلاعات جزعي تر و تكميلي تري درباره [http://guilan.irib.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=6242&Itemid=407 « جهانگير سرتيپ پور »] در اسفند ماه 1387 ارائه داده كه خواندش خالي از لطف نيست