Difference between revisions 29978 and 33944 on fawikibooks

با دختری در بیست سالگی

- فرهاد قلی زاده

با حالتی انگار چشمهایش به گونه هایش چسبیده
تاریخی را مرور می کرد
نکند در ایستگاه بین راه
معطل ناپختگی اش شود
(contracted; show full)نشسته بود روی جنازه ی شب
قار قار ، واغ واغ ، و چند صدای ممتد

بستنی داشت آب می شد
پیرمردی داشت
گوشه ی پارک به دختری در بیست سالگی اش  فکر می کرد 
فکر کرد مثل این بستنی باید تمامش می کرد
ولی بستنی آب شد


[[رده:حرف الف]]